دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

39

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

اشاره‌اى نشده است . وضعيت كاملا متفاوتى بعدا ايجاد شد . اين شورش با نبرد سيواس و مرگ شاهقلى فرو ننشست . بالعكس ، چندى بعد درست در ايالت روم بار ديگر شعله بركشيد . در اينجا ارتباط بين شورشگران و صفويان كاملا روشن است . مجاورت مرزهاى صفوى با ايالت روم ، به شورشگران فرصت فرار به خاك صفويان و طرح نقشه‌هاى تازه براى اجرا مىداد . قزلباشان شورشگر حتى از اعضاى خاندان سلطنتى عثمانى هم حمايت ديدند . شاهزاده شاهين شاه ، يكى از فرزندان بايزيد و حاكم قرامان ، درصدد پيمان با آنها برآمد ولى قبل از رسيدن به توافق به ناگهان مرد . هنگاميكه برادر او احمد كه سلطان او را وليعهد خود كرده بود ، متوجه شد اميدش در رسيدن به تاج و تخت بر باد رفت ، شوريد و پس از او مراد كه در پايتخت آماسيا نايب مناب او شده بود ، با قزلباش‌ها به مذاكره پرداخت و به آنها رخصت داد تا آماسيا را در اواسط آوريل 1512 م . اشغال كنند . خونريزيها و قتل و حرق شورش روم وحشتناكتر از شورش شاهقلى و پيروانش در غرب آناتولى بود . اينكه آيا رهبرى و هدايت اين شورشگران به رضايت مراد بوده ، چيزى دانسته نيست . بهرتقدير چندى برنيامد كه او ابتكار عمل خود را از دست داد و چاره‌اى جز پناهنده‌شدن به اسماعيل نديد . شورش قزلباشان آناتولى در نهايت چنان به تغيير اوضاع انجاميد كه چيزى جز فلاكت و سركوبى براى شورشگران نداشت : سلطان بايزيد با فشار فرماندهان نظامى به نفع فرزندش سليم از سلطنت كناره گرفت و سليم در 7 صفر 918 / 24 آوريل 1512 به تخت سلطنت جلوس كرد . اين سلطان جديد نه‌تنها توانمند و مصمم بود ، بلكه از دشمنان سرسخت اسماعيل برشمرده مىشد . او مىدانست كه خطر اصلى امپراتورى او قزلباشان هستند چون وقتى كه حاكم طرابوزان بود تقريبا از نزديك ناظر ظهور اسماعيل جوان ، يتيم‌بچه يك ماجراجوى متعصب مذهبى و سياسى بود كه حال معبود شكست‌ناپذير ايران شده بود . او همچنين شجاعت متعصبانه جنگجويان اسماعيل را ديده بود . سليم ترديد نداشت كه حكومت عثمانى دست‌كم در ايالات آسياى صغير تا زمانيكه شورش قزلباشان در آناتولى ادامه دارد ، در مخاطره خواهد بود . تحولات ايران و عواقب آن در مناطق شرقى امپراتورى عثمانى ( و اينكه چگونه قضيه به سليم وانمود شده بود ) زمينه‌هاى مناسبى بودند كه توجه او را به خود جلب كنند : در زمان جلوس سليم به تخت سلطنت اخبار نامطلوب ديگرى نيز به دو رسيد . دخالت ايران كه استانبول به غلط از زمان لشكركشى اسماعيل به ارزنجان در سال 905 / 1500 و البستان در سال 913 / 1507 منتظر آن بود ، بالاخره اتفاق افتاد . نه خود شاه ، بلكه حاكم او در ارزنجان يعنى نورعلى خليفه روملو به